تبليغاتX
.

.

متاسفانه وبلاگ من چند روز فیلتر و در حال حاضر نیز هک شده است. تا زمان رفع مشکل به کمک مدیران سایت بلاگفا از شما عذرخواهی می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:38  توسط مهدی مکارمی  | 

دیروز چهارمین گزارشم درباره ماجرای مترو و چهارباغ اصفهان در روزنامه شرق چاپ شد. در این گزارش پاسخ استعلام اداره کل حقوقی قوه قضاییه مبنی بر رد نظر دادستان اصفهان منتشر شده که بر اساس آن هر ایرانی می تواند در دفاع از میراث فرهنگی کشور به دستگاه قضایی شکایت ببرد. این نامه یک تحول بسیار خوب در عرصه دفاع از میراث فرهنگی ایران است.

دادستان مكلف به رسیدگی و تعقیب متهمان است

 گزارش های قبلی من در شرق:

دور جديد اعتراض ها به عبور مترو از چهارباغ اصفهان

عبور مترو از چهارباغ سرعت گرفت

استعلام دادستان از شهردارى و ميراث فرهنگى

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 10:28  توسط مهدی مکارمی  | 

مقاله ای با عنوان مشروطه هدف نیست نوشته ام که بد نیست شما هم بخوانید. نظرتان را درباره این مقاله بگویید:

سوتیتر:

* نباید سیاست ورزی را تنها در دوران مشروطیت و دوران در اختیار داشتن قدرت تعریف کرد. باید در زمان دوری از قدرت هم سیاست ورزی کرد. باید در دفاع از آزادی و حقوق بشر هزینه داد. باید به اقدامات غیردموکراتیک اعتراض کرد و برای آگاهی دادن به جامعه و نقد باورها و فرهنگ و روحیه استبدادی حاکم بر جامعه، با وجود همه تنگناها تلاش کرد

 

*  گذار از یک ساختار توتالیتر ، الزاماً بمعنای تحقق دموکراسي نیست هر گذاری از ساختارهای توتالیتر ، دموکراسی را در پی ندارد . زمانی می توان به گذار دموکراتیک امید وار بود که جامعه نیز همراه نخبگان آماده پذیرش نظم جدید باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:52  توسط مهدی مکارمی  | 

ده روز دیگر یعنی اول شهریور، من ۲۳ سالم تمام می شود و وارد ۲۴سالگی می شوم. من هر چه بر عمرم افزوده می شود بیشتر دوست دارم به دوران کودکی برگردم هر چند آرزویی دست نیافتنی است. البته می توان دلی کودکانه داشت و کودک ماند. ظاهرا دوران بچگی، من از همان ابتدا خیلی پر شر و شور بودم البته نمی دانم آنوقت هم خواهان دموکراسی بودم یا نه اما مطمئنم در برابر استبداد پدرانه و مادرانه خیلی محکم ایستادم بگونه ای که به گفته آنها خیلی شیطون و بلا بودم. همه چیز را بهم می ریختم و اهل اطاعت بی دوران کودکیچون و چرا نبودم. بعضی از خاطرات دوران مهدکودک را به یاد دارم. مدیر مهدکودک مان خانمی بنام فرامرزی بود. دورانی که گذشت دورانی زیبا بوده است، تا همین حالا. دورانی که لحظه لحظه اش برایم خاطره است و من با همین خاطرات است که زنده ام. سعی می کنم تلخی هایش را فراموش کنم تا از این پس هم خاطرات خوبی را برای خودم رقم بزنم. گذشته، گذشته است و نمی توان آن را برگرداند. شما هم سعی کنید هچوقت غم گذشته را نخورید، بقول گابریل گارسیا مارکز : « به چیزی که گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.» من از سالروز تولدم خاطرات خوبی دارم. تقریبا در هر سالروز تولدم یک خبر یا اتفاق خوب را تجربه کرده ام. امیدوارم این بار هم چنین باشد. موفق باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:25  توسط مهدی مکارمی  | 

یکی دو روز قبل رفتم یکی از روستاهای اطراف سوسنگرد (بردیه کوچک) در مسیر چزابه و مرز استان الاماره عراق برای تهیه گزارش. علاوه بر مشکلات معیشتی اهالی روستا که همگی از هموطنان عرب زبان مان هستند، وضعیت بغرنج مدرسه توجهم را جلب کرد. سرویس های بهداشتی مخروبه ای بیش نبود و مصطفی یکی از دانش آموزان مدرسه به من گفت برای دستشویی به خانه می روند و بر می گردند. او براحتی نمی توانست به فارسی صحبت کند. به همین خاطر به او گفتم راحت باشد و عربی حرف بزند. دیوار مدرسه و سقف آن ترک برداشته بود. از آب آشامیدنی و وسایل ورزش و تفریح در مدرسه هم خبری نیست. روستا برق دارد اما ظاهرا بدلیل مشکلات معیشتی برخی از اهالی از برق غیرمجاز استفاده می کنند و بهمین دلیل فشار برق ضعیف است و در گرمای ۵۰ درجه کولرهای منازل خاموش باقی می مانند. در این روستا با جاسم فرزند یکی از شهدای روستا هم آشنا شدیم. می گفت: تسهیلاتی به او داده نمی شود و حقوق او را قطع کردند. امیدوارم با چاپ گزارشم از این روستا توجه مسئولان به روستاها و شهرهای مناطق مرزی ایران عزیز جلب شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط مهدی مکارمی  | 

هر روز که می گذرد بر عمق فاجعه لبنان افزوده می شود. آنچه در قانا روی داد به نظرم غربت ارزش های انسانی را در دنیای امروز نشان می دهد. جنایت اسرائیل در قانا قلب انسانیت و نوعدوستی را نشانه گرفته است و متاسفانه سکوت مجامع بین المللی و نهادهای حامی حقوق بشر تنها و تنها باعث شرم و سرافکندگی حقوق بشر شده است. متاسفانه امروزه برای برخی، همه چیز فی نفسه دارای ارزش است، هدف وسیله را توجیه می کند و حتی برای رسیدن به صلح می توان جنگید! برای رسیدن به صلح و ثبات می توان زنان و کودکان را به خاک و خون کشید. نمی دانم اگر قرار است برای برقراری صلح، عده زیادی از انسان های بی گناه و زنان و کودکان بی دفاع با فاجعه آمیزترین حملات قربانی بشوند این صلح دارای چه ارزش و اعتباری است؟ چرا امروز آنهایی که خود را مدافعان حقوق بشر می دانسته اند بی شرمانه سکوت کرده اند؟ مگر ماده سه اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی گوید:هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد . مگر ماده پنج این اعلامیه نمی گوید: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد. براستی دردآور نیست که جمع زیادی از انسانها دست به دست هم بدهند تا انسانی را از رنج و محنت و شاید مرگ نجات بدهند اما در گوشه دیگری از همین جهان جمع زیادی از انسانها آنهم زن و کودک کشته بشوند؟ بقول اوریانا فالانچی ‌در این دنیا با کوشش و معجزه زندگی انسان رو به مرگ را نجات می‌دهند،‌ ولی مرگ صدها،‌هزاران و میلیون‌ها موجود زنده و سالم را باعث می‌شوند! این احمقانه است اگر تصور شود که با جنگ و کشتار و خونریزی می توان به صلح رسید یا آنکه با جنگ می توان به دموکراسی رسید آقای بوش!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 22:32  توسط مهدی مکارمی  | 

امروز سینما افریقا اهواز فیلم آتش بس را دیدم. در عین حال که خیلی خندیدم اما از محتوا و پیام اصلی فیلم دور نشدم.سعی کنید حتما این فیلم را ببینید. این چند روز حتما شما هم سریال نرگس را می بینید. هیچ حادثه ای در چند ماه گذشته برایم ناراحت کننده تر از مرگ پوپک گلدره نبود. وقتی او را در نرگس می بینم خیلی ناراحت و غمگین می شوم. شاید اگر به ایران برنمی گشت حادثه شوم تصادف اتفاق نمی افتاد. نمی دانم مادرش وقتی او را می بیند چه می کشد؟ حوادث لبنان و کشتار مردم همچنان ادامه دارد. تقریبا هر روز خبری از کشتار اعضای یک خانواده و کودک و زن و... می شنویم و می بینیم. دنیا همچنان سیاهی است. کی قرار است انسانها دلشان به حال هم بسوزد، نمی دانم.

باز هم شما را دعوت می کنم این متن زیبا را از فلانچی بخوانید. گزیده ای از کتاب زندگی،جنگ و دیگر هیچ

این نامه راهم خطاب به کوفی عنان در اعتراض به حوادث لبنان تهیه کرده ام که در صورت تمایل می توانید با نوشتن مشخصات در قسمت نظرات آنرا امضا کنید. متن نامه

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:8  توسط مهدی مکارمی  | 

می دانم که حوادث لبنان شما را هم آزرده کرده است. نامه ای را تهیه کرده ام تا نسبت به کشتار زنان و کودکان و مردم بی دفاع اعتراض کنیم. همه دوستان دانشجو، وبلاگ نویس، روزنامه نگار و سایر شهروندانی که مایل به امضای این نامه هستند می توانند با نوشتن نام، نام خانوادگی و شغل در قسمت نظرات به جمع امضا کنندگان نامه بپیوندند.

دبیرکل محترم سازمان ملل متحد              آقای کوفی عنان

با سلام

آنچه امروز در لبنان و فلسطین می گذرد دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. کشتار کودکان و زنان بی دفاع و نابود کردن زیرساخت های اقتصادی در لبنان و ربودن و به اسارت گرفتن دولتمردان و نمایندگان قانونی و منتخب مردم فلسطین نقض آشکار حوق بشر و کنوانسیون ها و قوانین بین المللی است. متاسفانه دولت اسرائیل با نقض آشکار حقوق بشر و بی توجهی به قوانین بین المللی، جنگ و خونریزی و آوارگی را بر مردم لبنان تحمیل می کند و سازمان های بین المللی که امروز باید بیش از گذشته پاسدار صلح و آرامش و حقوق انسانها باشند با سکوت در برابر اقدامات اسرائیل، دست او را در ادامه جنایات خود باز گذاشته اند. ما جمعی از دانشجویان، بلاگرها و روزنامه نگاران و شهروندان ایرانی ضمن محکوم کردن حملات اسرائیل خواهان برقراری آتش بس فوری و بی قید و شرط هستیم. بدیهی است سازمان های بین المللی را موظف به وادار ساختن همه کشورها به رعایت حقوق بشر می دانیم و از این رو این سازمانها باید اقدامات جدی را برای برقراری صلح و ثبات در منطقه و رعایت حقوق ملتها و دولتهای منطقه بویژه در لبنان و فلسطین انجام بدهند. به نظر ما مسئولیت شما نیز  در مقطع کنونی بسیار حساس و مهم است و اقدامات ضروری و اساسی را از شما انتظار داریم. ما معتقد هستیم که سکوت و عدم تحرک مجامع بین المللی در وادار ساختن اسرائیل به رعایت حقوق بشر و قوانین بین المللی تنها به کاهش اعتبار و مشروعیت این مجامع در افکار عمومی جهانیان منجر خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:50  توسط مهدی مکارمی  | 

این روزها آدم در روزنامه، سایت، وبلاگ و اطرافش و در میان نزدیک ترین دوستانش چیزهایی می بیند که فقط می تواند از آنها به خدا پناه ببرد. آنچه در روزنامه کیهان درباره گنجی نوشته شد احتمالا مورد اقبال برخی از دوستان اصلاح طلب واقع خواهد شد! نمونه ای از همین رویدادهاست. البته من چنین وقایعی را از نزدیک در دانشگاه مشاهده کردم و تاسف بیشترم از دوستانی است که مدتها فکر می کردم انسانهای پخته ای هستند. وقتی اخلاق در عرصه سیاسی کنار گذاشته می شود و آدمها به هیچ چیز پایبند نباشند و فقط و فقط به خود می اندیشند و همه چیز برایشان از زاویه نگاه های شخصی حائز اهمیت باشد رغبتی برای آدم نمی ماند که درد دیگران را تحمل کند. در یک طرف آدمهای سرسپرده ای را می بینی که بی هیچ تعلق خاطر فکری و عقیده ای جای آنهایی را که می اندیشند تنگ کرده اند و بدسگالند و کارشان خم شدن در برابر دشمنان اندیشه و فکر است و در طرف دیگر ادمهایی که هزینه نمی دهند و آنها که هزینه می دهند را به نداشتن عقلانیت متهم می کنند. این فضاها واقعا مسموم است و من با تجاربی که خیلی هایش را در آخرین روزها و هفته های تحصیلم از خیلی آدمها و حتی آنها که خیلی حسابشان را می بردم تجربه کردم فقط به این نتیجه رسیده ام که کار در مجموعه های تشکیلاتی را رها و آنرا به آنهایی بسپارم که برای خود، این مجموعه ها را دوست دارند! از اتهام ها و حرف های پشت سر آدم نباید ابایی داشته باشد. همیشه هست.بقول دکتر شریعتی:هرگز دلهره ی این را نداشته ام که مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند، زیرا نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه ی آن را داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت، و همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم نه نظرشان.

از شریعتی گفتم و به یاد کیهان و آنچه امروز در سیاست ایران می گذرد و آنچه درذهن از آن می آشفتم. اما چند روز قبل که جامعه شناسی ادیان شریعتی را می خواندم حسابی آرام شدم. دکتر شریعتی در بخشی از کتاب تعریف می کند که:یکی از فلاسفه یونان به مرگ محکوم شده بود و یکی از خویشاوندانش می گریست. فیلسوف پرسید:چرا گریه می کنی؟ گفت: چون تو را بی گناه می کشند. گفت: پس دوست داشتی گناهکارم بکشند؟ این چه گریه ای است که برای من افتخار بزرگی است که بی گناه کشته می شوم و اگر گناهکار کشته می شدم که باید کشته می شدم و این برای من امتیاز بزرگی است که دشمنم، دشمنی معصوم کش و بی گناه کش و ستمکار است. اگر دشمنم عادل و منطقی بود و بر اساس حکم و حق و قضاوت محکوم می کرد برایم هیچ نمی ماند. دشمن، ناشیانه ، روی غرض ورزی و بدون درک و فهم، تهمتی می زند که بسیار بی معنی و بی جا و لاینچسبک است آنقدر که هر کس که ذره ای شعور داشته باشد و بفهمد به آن اتهام زننده می خندد. این نعمت بزرگی است که هر کس باید خدا را بخاطر چنین عطای بزرگی شکر کند. این است که امام چهارم می فرماید: الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء: از خدا نمی خواهد که دشمنانش را از بین ببرد و نابودشان کند بلکه ستایش می گوید که دشمنانش را از احمق ها قرار داده است.

آدمهایی که می بینند و می فهمند دچار چنین سرنوشتی هستند. سختی و نامردمی دیدن ها میوه درخت تلخ بینایی است. شریعتی می گفت: تمام دردها از آگاهی زاییده می شود. آن که نه می داند و نه می بیند، پس نه رنج می کشد و نه اضطراب دارد و نه مسئولیت و نه دلهره و بعد از مرگ نیز حساب و کتاب و عذابش نیست. این آگاهی است که سنگینی تمام جهان را بر دوش انسان می گذارد تا همچون اطلس-پهلوان یونان کفاره دانایی و آگاهی و احساسش را با کشیدن بار سنگین جهان بپردازد. ناآگاهی، آسودگی است و خوشبختی که فلاسفه بی جهت آنقدر در تلاش برای یافتنش هستند چون داشتن این خوشبختی فقط یک چیز می خواهد: حماقت! انسان با رسیدن به آگاهی و چشم گشودن و دیدن از بهشت آسودگی رانده می شود و زندگیش با رنج و تلاش می آمیزد. چه کسی زندگی را با رنج و تلاش می گذراند؟ انسان. که بقول تائو این گیاه را نگاه کنید. چگونه در بهار می روید و به گل می نشیند و در تابستان میوه می دهد و در پاییز به زردی می گراید و در زمستان به خواب می رود و هرگز دچار اضطراب و پریشانی و یاس و اندوه نمی شود. نه تعهدی سپرده است و نه مسئولیتی بر دوشش سنگینی می کند و نه بازخواست می شود، چرا که در متن طبیعت مهره ای است که همچنان کار می کند که ساخته شده است. و این آدم است که بقول سارتر آگاهی دارد و دائما شکنجه اش را می دهد و به میزانی که انسان تر می شود تلختر و رنجها از وحشت عقب ماندن و منحط شدن و انحراف و ضعف و عقب ماندن از تکامل و مسئولیت هایی که بر دوش خویش احساس می کند، فزونی می یابد.

فرد ناآگاه چون احساس مسئولیت نمی کند خوشبخت است اما به میزانی که به شعورش افزوده می شود و نسبت به بچه اش، به خانواده اش، به شهرش، به مملکتش، به یک منطقه، به دنیای استعمارزده و بالاتر نسبت به نوع انسان احساس مسئولیت می کند. آنچنان که گویی سرنوشت همه انسانها و مسئولیت هر فاجعه ای که برزمین می گذرد بدست اوست و بر دوش او سنگینی می کند و رنجش نه رنج امروز که رنج قرن های پیش و قرن های آینده نیز هست.

دیروز یکی از دوستانم می گفت تو بیش از آنکه باید حرص می خوری و وقت می گذاری و انگار پاسخگوی همه چیز و حلال همه مسائل تو باید باشی. کمی بی خیال باش و از این دست حرفها. خودم هم وقتی بعضی از نامرامی ها را از آدمهای دور و بری که به انسان بودن بعضی شان یقین داشتم می بینم اول قبول کردم اما بعد جملات و سخنان زیبای دکتر را در ذهن مرور کردم. نباید انتظار سپاس گویی داشت. فقط باید تحمل کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:48  توسط مهدی مکارمی  | 

متن زیر بخشی از کتاب زندگی،‌جنگ و دیگر هیچ نوشته اوریانا فلانچی است. او در این کتاب در پاسخ به پرسش خواهر پنج ساله اش از زندگی می گوید و سپس از جنگ در ویتنام. خیلی مطلب زیبایی است. به زیبایی تلاش فلانچی روزنامه نگار و خبرنگار برجسته ایتالیا و دنیا. سعی کنید کتاب کتاب زندگی،‌جنگ و دیگر هیچ را حتما بخوانید. این مطلب را تقدیم می کنم به همه کودکان لبنانی که این روزها آماج حملات بی رحم های اسرائیلی هستند:

الیزابت کوچک و شکننده و شاد تا چند ماه دیگر پنج سالش تمام می‌شود.او را به خود فشردم و شروع کردم برایش به کتاب خواندن.ناگهان مرا نگاه کرد و پرسید:
ـ «زندگی یعنی چه؟» جواب احمقانه‌ای به او دادم.
ـ زندگی،‌لحظه‌ایست میان تولد و مرگ.
ـ‌ مرگ چیه؟
ـ‌ مرگ هنگامه‌ای است که همه چیز تمام می‌شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:2  توسط مهدی مکارمی  |